از خريد سيسموني تا شام امشب من و بابايي
سلام تنها دليل بودنم.
دختر قشنگم گفته بودم امروز بايد برم بهداشت و دكتر اما بهداشت نرفتم دكترم هم گفت الحمدلله سونو مشكلي نداره خدا رو شكر.
بعد از مطب دكتر با مادرجون و بابا ابراهيم رفتيم فروشگاههاي سيسموني بلوار كشوري رو ببينيم.
تنوعش خيلي خوب بود.مادرجون واست يه 5 تيكه سايز 1 گرفت رنگش سفيده با حاشيه هاي صورتي.
راستي دختر قشنگم كمدت رو هم سفارش داديم قراره تا دو روز ديگه آماده بشه.خيلي خوب بود هم كشو داشت هم جاكفشي هم دكور. اخه اين خونه اي كه الان هستيم 1 اتاق داره مجبوريم كمدي برداريم كه دكور و كمد با هم باشه تا تو اتاق جا بشه.براي همين دنبال يه كمد جمع و جور ولي جادار بوديم كه الحمدلله پيداش كرديم.
من هم واست يه جغجغه استوانه اي گرفتم از صداش خوشم اومد اخه مثل جغجغه هاي ديگه گوش خراش نبود.
تا ساعت 1 بعدازظهر داشتيم دور ميزديم واسه همين مادرجون نتونست ناهار درست كنه بنده خدا اقاجون هم ناهار نخورده رفته بود بيرون كار داشت خيلي ناراحت شدم.
راستي تا حالا از بابايي كم گفتم.دختر گلم بابايي هم خيلي دوستت داره اما تو داره به روي خودش نمياره البته اينم بگم باباجون اولا هنوز باور نكرده بود تو وجود داري اما ديگه الان كم كم داره باورش ميشه كه داريم سه نفر ميشيم.
بابا خيلي هواي منو داره اصلا دوست نداره من خودمو اذيت كنم. بعضي وقتها كه ميبينه من رو خودم فشار آوردم باور نميكني دعوام ميكنه. الهي قربونش برم كه دعوا كردنش هم شيرينه.
دخترم من بابايي رو خيلي دوست دارم. اينم بدون قشنگم به توصيه ي مادرجون قراره من اول به فكر بابا ابراهيم باشم بعد تو. نازنينم درسته تو رو به اندازه ي تمام دنيا دوست دارم اما اين دليل نميشه بابايي رو كمتر دوست داشته باشم من شما دو تا رو با هم ميخوام، براي هم.
از دست مامان كه ناراحت نشدي؟؟؟ اين چيزيه كه دوست دارم بتونم رعايتش كنم. كاري نكنم كه با اومدن تو بابا فكر كنه از محبت من نسبت به اون كم شده.
خوب ماماني اينم از امروز. راستي امشب خانوم خوبي شدم واسه بابايي قرمه سبزي گذاشتم. معمولا شام يه چيز سردستي ميخوريم اما امروز چون ناهارمون سردستي بود واسه شام غذا پختم.
انشاالله تو زودي بياي و بزرگ بشي اونوقت مجبورم واسه ناهار و شام هر دو غذا درست كنم تا تو سرحال و قوي باشي.
خوب قشنگم مراقب خودت باش.


از خريد سيسموني تا شام امشب من و بابايي
